* مشكل از زبان نيست، از زبان‌وران است

استاد حق شناس که از خردمندان زبانشناس است و نگاهی امروزی به زبان دارد و مرعوب نگره های عصر استعمار در باره برتری زبانهای فرنگی بر شرقی نیست شالوده حرفهای آقای باطنی را درهم شکسته است:

دکتر حق شناس در پاسخ به اين‌كه آيا زبان فارسي گنجايش پذيرش الفاظ و عبارات علمي روز را دارد، تصريح كرد: خيلي عجيب است كساني كه سر و صداي كاستي زبان فارسي براي ترجمه الفاظ و لغات علمي را به راه انداختند خودشان زبان‌شناس هستند و خودشان مي‌دانند كه زبان صرف نظر از اينكه فارسي، چيني، هندي، مغولي، عربي، فرانسه يا انگليسي باشد از امكانات بالقوه، يگانه و كمابيش مساوي برخوردار است. از زبان خودشان يا در آثارشان هم بارها و بارها مي‌توان شنيد و ديد كه در نظر گرفتن هر تفاوتي بين زبان‌ها متأثر از نوعي نژادپرستي است.

وي افزود: در يك كلام زبان‌ها به لحاظ توانايي انتقال مفاهيم از امكانات برابري برخوردارند. هيچ برتري بين زبان فارسي و زبان‌هاي ديگر وجود ندارد. اين مسئله به لحاظ زبان شناسي بي‌اساس است كه بگويند اين زبان توانايي دارد و آن زبان توانايي ندارد. مشكل اصلي از گويش‌وران و زبان‌وران است. اين فارسي‌زبانان هستند كه بايد در يك وضعيت فرهنگي خاص كه قرار گرفتند چاره‌جويي كنند. زبان فارسي به لحاظ انبوهي از مفاهيم كه در آن پديد نيامده دچار مشكل شده است. ولي اگر همان كساني كه با اين تنگناها رو به رو مي‌شوند بكوشند مشكل كمبود واژه را مرتفع كنند مشكل برطرف مي‌شود.
اين زبان‌شناس گفت: ساز و كاري براي زبان فارسي وجود ندارد. اين زبان متأسفانه در طول تاريخ مورد بي‌مهري قرار گرفته است. اكنون هم به نظر مي‌رسد كه اين بي‌مهري ادامه پيدا مي‌كند. اين از بي‌مهري ماست كه داريم زبان فارسي را ناتوان حساب مي‌كنيم. در آغاز ورود اسلام به ايران زبان فارسي از تجربه سازي در زمينه علوم محروم و علم به عربي نوشته شد . زبان فارسي محدود به شعر و ادبيات شد و گفتند اين زبان تنها زبان داستان‌پردازي است. ما به عنوان كساني كه در يك رشته خاص علمي تحصيل كرديم ناتواني علمي خودمان براي معادل‌سازي را برگردن زبان فارسي مي‌اندازيم.

فارسي داراي ابزار واژه‌سازي بسيار قوي است

وي ادامه داد: با توجه به اينكه دو سوم از عمر من در معرض زبان انگليسي گذشته و باتوجه به اينكه در حوزه تدريس زبان‌شناسي، نقد ادبي و جامعه شناسي فعاليت مي‌كنم تاكنون مشكل براي ساخت معادل جهت ارائه به دانشجويان نداشتيم. كمبودهايي وجود داشته اما با اندك تلاش و پرس‌وجويي مي توان اين كمبودها را حل كرد. زبان فارسي داراي ابزار واژه‌سازي بسيار بسيار قوي است. فرهنگستان كارهاي ارجمندي انجام داده است. ما نبايد در برابر اين كمبود واژگان، زبان فارسي را متهم كنيم بلكه بايد خودمان را متهم كنيم و بدانيم كه اين ضعف ماست. همه زبان‌ها در قدرت واژه‌سازي برابرند و اگر در فارسي واژه سازي نشود اين ضعف ماست.

«حق‌شناس» تاكيد كرد: تمام ادعاهايي كه من در خصوص عقيم بودن زبان مي‌شنوم، بي‌اساس است. تعجب مي‌كنم كه چه طور دانشمندان و فرهيختگان مملكت با چنين ادعاهاي واهي، تيشه به ريشه فرهنگ‌مان مي‌زنند. تنها چيزي كه توانسته ما ايرانيان را متحد نگه دارد زبان ما بوده است. زباني كه وسيله انتقال فرهنگ بوده و اشتراك فرهنگي تمام اقوام ايراني است. نمي‌توان كه تمامي هويت و فرهنگ خود را كنار بگذاريم از آن جهت كه عده‌اي نمي‌توانند به اندازه كافي واژه بسازند.

به نقل از خبرگزاری فارس


[بايگانی سيبستانک]
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 
 
قلمدون [16]
مفهوم‌ها [70]
مفهوم‌ها 2 [17]
ما و آمريکا [27]
مانيفست ايرانی وبلاگ [38]
نقد و نظر [64]
همسايگان [11]
هويت ايرانی [41]
و مثلا شرح حال [29]
کلمات [7]
کارگاه نشانه شناسی [6]
گنجی و کلمات [13]
پرونده انتخابات 84 [24]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [33]
آسيای ميانه [17]
ايران [77]
ايرانشناخت [11]
اجتماعيات [58]
اروپا [35]
از خامه‌ ديگران [34]
بوطيقا [15]
تک‌گويی [13]
جن نامه يا سيبستون [2]
دين [37]
روشنفکران [20]
زبان [15]
سفر نوشته [39]
سنت و مدرنيسم [21]
سينما [15]
سياست [57]
سيبستانه [2]
شهرانديشی [6]
شعرها [23]
عکس [45]
 
 
July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 




July 21, 2008  
به دنبال اولیا می گردیم  
 
هر چه می کنی این وقت مناسب فرا نمی رسد. پس بیش از این از امروز به فردا نیندازم و در این آخرین وقت باقیمانده از روز یا شب این دو کلمه را بنویسم و گرنه ممکن است هرگز ننویسم. شکیبایی برای نسل من با تصویری که از هامون از خود به یادگار گذاشت به یاد خواهد ماند. من لابد هنوز در اواخر دهه 20 عمرم بوده ام. هامون مرا چهل روز دچار تب و بحران کرد. سویه های شخصیتی که مهرجویی به نمونه روشنفکر ایرانی ساخته بود استثنایی بود. آن عشق مرگبار با آن دیدارهای عسلین در کتابفروشی. آن نذر و نیاز و عزاداری. آن پاندول بودگی میان سنت و مدرنیسم. آن سوپرمدرن بودن و سنتی بودن و مردسالاری. آن خانواده فروپاشیده. آن لغزش دردناک بر سطح. یادم نمانده ماجرای بحران من چه بود. لابد باید جایی یادداشت کرده باشم. پیدایش کردم می گذارم اینجا. می دانم که نمونه هامون درست نمونه من هم نبود اما چیزهای مشترک بسیاری داشتیم. هامون اثری بود به یادماندنی در سینمای ایران. بعدها دیگر بازی یکنواخت و همیشه-مانند-هم شکیبایی را نپسندیدم. شاید هم عیب از کارگردان هایش بود. اما هامون در ذهن من ماند و در ذهن نسل من خواهد ماند. شکیبایی دوست داشتنی بود. می توانم بفهمم که چرا خودتخریبی آغاز کرده بود. اما حیف بود که به این زودی بمیرد. اینهمه دایناسور زنده اند و او باید بمیرد. مراسم خاکسپاری اش هم عجیب بود. مردم عجیبی شده ایم. این دو کلمه را به پاس لذتی که از همذات پنداری با هامون برده ام می نویسم. بازی درخشانی کرده بود. سینمای مهرجویی تازگی هایی داشت که بعدها به تکرار کشید. ولی چند اثر برجسته باقی گذاشت. حالا بیست سالی گذشته است. سینماگری هست که نسل جدید روشنفکری را هامون وار تصویر کند؟ بازیگری هست؟ یا ریاکاری همه هنرها را هم پوشانده است؟ یا از بس عریان است چیزی برای هنر نمانده تا بازگو کند؟ و دلم می خواست نشانه شناسی وقت می گذاشت و شیوه برخورد مردم با مرگ شکیبایی و فردین را با هم مقایسه می کرد. خیلی چیزها می توان فهمید از خواندن نشانه هایی که مردم به دست می دهند. شباهتها معنادار است. ما مردم ولایت طلب هستیم. دنبال ولی می گردیم. به دنبال اولیا. و نمی یابیم. عصر ولایت تمام شده است. اما بسیاری هنوز در میانه همان عصر تمام شده اند. نامتوازن بودن جامعه نشانه های روشنی دارد. یکی اش همین. هامون هم دنبال ولی می گشت. یادتان هست؟ ولایت کتاب ناتمام همه ما ست.    
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست  
July 3, 2008  
تغییر پایه ای را فراموش کنید  
 
دوستان، باید به اطلاع شما برسانم که من با «تغییر- از- پایه» مخالف ام! اصولا هر چیزی را که ادعای تغییر پایه ای و بنیادین داشته باشد مشکوک تلقی می کنم. نه به این معنا که به جایی وابسته باشد - امان از این تسلط کلیشه ها- بلکه از نظر فنی و استدلالی عرض می کنم. این دو کلمه ای هم که اینجا می نویسم برای مخالفت با دوستانی نازنین است که دوست شان دارم اما می بینم بدجوری از بحث های تغییر پایه ای دفاع می کنند. اشتباه است! تغییرها تدریجی اند و هرگز در جهان هیچ تغییر پایه ای صورت نگرفته است که کسانی از پیش مدعی دانستن آن شده باشند. اینها فوق طاقت بشری است. همه تغییرهای پایه ای ناخودآگاه و در طول زمان اتفاق افتاده است. من به همه طبیبان مدعی - مذهبی و سکولار - که می خواهند از راه تغییر پایه ای و بنیادین ما را درمان کنند مشکوک ام. فرهنگ ما هرگز و هیچ جا طرفدار تغییر پایه ای نبوده است و اصلا و هرگز هم نیاز به چنین تغییراتی ندارد. بیرون ریختن آنچه داریم به هوای اینکه تغییر پایه ای داریم انجام می دهیم حماقت محض است. بشریت و تاریخ خود ما تنها و تنها با انباشت تجربه های نسلی چیزی آموخته و جلو رفته است. از نو آغاز کردن خطای بزرگ است. این همان تاریخ دورانی (بر وزن فورانی) است که باید از آن تن زد. نباید از سال صفر آغاز کرد. ما همین ایم که هستیم و قرار هم نیست تغییر پایه ای بفرماییم. اگر می شد بعد از انقلاب نازنین همه پایه ها تغییر می کرد. نکرد. لطفا با نسخه های بظاهر متفاوت و سکولار یا حتی ملی همان نسخه انقلابی احمدی نژادی را برای ما نپیچید. ما باید کار کردن و انباشتن و تجربه کردن و انتقال تجارب و احترام به دستاوردهای نسلی و فروتنی را پیشه کنیم. یک شبه جهان و ایران و فرهنگ را تغییر دادن همین می شود که در این سی ساله دیده ایم و دیده اید.  مهمترین کار ما این است که بدانیم به زنجیره ای طولانی از آدمها و تجربه ها و دانش ها و خطرکردن های ایشان وابسته ایم. این زنجیره هم ما را تغذیه می کند هم محدود می کند. درک محدودیت هامان نقطه آغاز هر گونه تغییر است. تغییرهایی آرام و آهسته و کند و تدریجی اما پایدار. تنها پایداری است که سازنده تغییر است نه ادعای ناممکن تغییر پایه ای.

لینک نمی دهم تا دوباره جنجال نشود. اما به طور کلی این نسل قبلی را بیش از این نچلانید. ایده هاشان را باید حلاجی کرد نه پیروی. اینقدر با ستایش به آدمها نگاه نکنیم. ادعای تغییر پایه ای البته به نسل قبلی هم محدود نمی شود اما بزرگترین هوادارانش هنوز آنجایند که نتیجه اندیشه ها و گرایش هاشان به انقلاب رسید. در هفتادسالگی هنوز انقلابی اند. با صورت انقلاب مخالف اند اما سیرت اش را هنوز ادامه می دهند. آقا شما یک سوزن به خودتان بزنید یک جوالدوز به مردم. شما می توانید تغییر پایه ای کنید؟ شما که 40 سال است همین حرفها را زده اید می توانید به صورت پایه ای بزنید زیر این ایده «تغییر پایه ای» تان؟ اگر نمی توانید چرا فکر می کنید ما باید برویم تغییر پایه ای پیدا کنیم؟ اگر برای شما ناممکن است چطور باید برای ما ممکن باشد؟ یا شما استثنا هستید و از روز اول همه چیز را درست فهمیده اید و ما نفهمیده ایم. خب، آخر این فکر همان ولایت و قطب و فلان و بهمان است که. بروم چمدان ام را ببندم که فردا مسافرم . دارد صبح می شود. اصلا ادم وبگردی نکند شب سفرش بهتر است. 
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست  
June 25, 2008  
دیدار ناممکن  
 
مادر شیرین است. مهر او بی دریغ است. نفوذ کلام اش از ورای مرزها و آب و کوه و خشکی بی رقیب است. می گویم می آیید؟ بیماری و بیمارداری اجازه نمی دهد. دوست دارم اروپا را وقتی می آید به او نشان بدهم. با قطار سفر کنیم. مثل کودکی کنجکاو تماشا خواهد کرد. من دوست داشتن سفر را از او به ارث برده ام. اما هر قدر هم سفر خوب باشد و جهان زیبا خانه خودش را به جهانی ترجیح می دهد. من هم. می گویم حالا که نمی شود شما بیایید پس استخاره ای کنید من بیایم. می گوید نه. اوضاع خراب است. مردم از گرانی عصبانی اند. طوری حرف می زند که فکر می کنم همین روزها باید شورش به پا شود. هر وقت گفته ام می آیم گفته است نه. آنجا که هستی خیال ام راحت تر است تا اینجا بیایی. می گوید برادرت با اهل و عیال امروز رفت سفر حج ولی به من نگفته بود که با آنها همراه شوم. می گویم خب من ماه دیگر می روم سفری به مکه شما هم بیایید. از جوابش می فهمم که به این سادگی ها نیست. می گویم ثبت نام کنید به حساب من. مشکل مالی ندارد. از حرف اش می فهمم که چندسال باید برای اجازه سفر حج صبر کرد. پس ترکیه بیایید. راه حلی که خیلی از ایرانی ها پیدا کرده اند. می گوید باید صبر کنی شاید بیماری که در خانه داریم حالش بهتر شود. می خواهم بگویم پس من می آیم. نمی گویم. می گویم ادوکلن هایی که خواسته بودید هیچ کدام این طرفها پیدا نمی شود. اما برایتان با مسافری که بیاید ادوکلن به انتخاب خودم می فرستم. می گوید عجله ای نیست آنهایی که سفر پیش آورده بودی هنوز دارم. هر روز نگاه شان می گنم. می بوسم شان. با خودم فکر می کنم برادرم باید یک سال از ایران دور بماند تا قدر مادر را بیشتر بداند. تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی. هر ماه سر وقت تلفن کرده ام. نکرده ام خودش زنگ زده است. مثل امروز که پیش دستی کرد. روز مادر امروز بود یا دیروز؟ من فکر کرده بودم امروز است. ولی شاید دیروز بوده. خوابش نبرده است. نیمه شب بود که زنگ زد. تمام روز فکر کرده این که زنگ می زند مهدی است. زنگ هم زده بودم. انگار با مریخ تماس گرفته باشی. صداهای عجیب و پارازیت و انگار آخرالزمان شده باشد در آن طرف. وصل نمی شد. آخر تکنولوژی است ایران. و کشوری که شهروندان نامطلوب اش هر ده سال یک بار می توانند مادرشان را ببینند. مثل اینکه ملاقات داده باشند. در خارج زندانی ابد شده ایم.  
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
June 22, 2008  
افسانه عقیم بودن زبان فارسی  
 
 یادداشت من در باره نگاه دکتر باطنی به زبان فارسی از دایره دوستان مخاطب سیبستان بیرون رفت و ناچار سوء تفاهماتی برانگیخت. این از آن جاهایی است که باید گفت برای خدا لینک ندهید! بخصوص در محلهای عمومی و پر رفت و آمد که اظهارنظر برخی کاربران شان اینطوری است که بله من نه آن را خوانده ام و نه این را اما به نظر من...! می فهمم که بسیاری به این مباحث علاقه مندند اما برای فهم استدلالها و همزبانی و نقد آرا باید حداقلی از اشتراک در مفاهیم و دانش پایه وجود داشته باشد. باری از حسن نظر دوستان و لینک دهندگان سپاسگزارم و یقه گیران و معرکه سازان را هم که بیشتر به من قال نظر دارند تا ماقال و حساب شان با آدم همیشه روشن است هر چه بگوید عذر می نهم اما برای تبیین برخی مسائل و پاسخ به شماری از سوالهایی که از سر بحث جدی پرسیده شده یک دو نکته را توضیح می دهم. بیشتر از آن مجال نخواهد بود:

من گفته ام که نظر دکتر باطنی در اینکه از محدودیت توانایی فارسی در اشتقاق به عقیم بودن فارسی استدلال کنند مخدوش است. خب این موضوع نیاز به استدلال فراوان ندارد. زیرا زبانها به اقسامی طبقه بندی می شوند از جمله به ترکیبی و اشتقاقی. مثلا فارسی ترکیبی است و عربی اشتقاقی. بر سخن ایشان ایرادهای زیادی وارد است از جمله بر اساس نظر ایشان:
 هر زبان ترکیبی مثل فارسی عقیم است
همه زبانهای رشدیافته امروزی اشتقاقی اند
تنها راه زایا بودن یک زبان قدرت آن در مشتق سازی است
عقیم بودن یک زبان عمدتا از ناحیه عقیم بودن آن در واژه سازی (اشتقاقی) رخ می دهد
عقیم بودن یا نبودن یک زبان یک مساله درون زبانی است و در مثل به حاملگی می ماند
اگر زبانی عقیم شد برای ابد عقیم شده است

به نظر من این گزاره ها همگی نادرست اند. می توان گزارش زیر را صورت صحیح گزاره های فوق دانست:
عقیم بودن زبانی ربطی به ساختار اشتقاقی یا ترکیبی زبان ندارد. نمی توان زبانی را به دلیلی داشتن ساختار معینی بالکل عقیم شمرد. مثلا ژاپنی تعداد مصوتهایش 5 است و فارسی 11. این هیچ معنای خاصی ندارد. شیوه نگارش ژاپنی یکی از دورترین شیوه ها از نظم نحوی زبان انگلیسی است. این هم هیج به آن معنا نیست که ژاپنی زبانی عقیم است و ترجمه از انگلیسی و ارتباط با جهان مدرن در آن ناممکن است. زبان آلمانی هم زبانی ترکیبی است و به قول آشوری قدرت ترکیبی شگرفی دارد. خب از نظر باطنی مسلما آلمانی عقیم نیست. اگر نباشد حکم ایشان هم باطل است.

همه زبانهای رشدیافته هم اشتقاقی نیستند مثل همان نمونه آلمانی و تنها راه زایایی زبان در اشتقاق نیست. ایشان خود هم اذعان دارد که واژه مسافر و توریست زبان است اما باز وقتی به واژه سازی می رسد عقیم بودن فارسی را از همان عدم توانایی به زعم خود در اشتقاق می داند. مهمترین اختلاف کسانی مانند من با اقای باطنی اینجاست که ایشان به جامعه زبانی توجه چندانی نمی کند. از رای ایشان بر می آید که زبان می تواند عقیم باشد. اما واقعیت این است که زبان عقیم نمی شود مگر مردم اهل آن زبان عقیم شده باشند. و من نمی بینم که اهالی زبان فارسی سترون شده باشند. خود ایشان هم قبول دارد که زبان مترجمان و نویسندگان و روزنامه نگاران ما رشد کرده است. پس چگونه ممکن است مردم عقیم نباشند اما زبان عقیم باشد؟ من منکر مشکلات در نثر فارسی نیستم. اما اگر طرح مشکل چنین باشد هرگز به راه حلی نمی رسیم. ایشان از اصلاخ خط و زبان ناامید است. طبیعی هم هست. چون با این نوع تحلیل مشکلات هیچ راه حلی هم باقی نمی ماند. اما سخن من این است که ذهن باید عوض شود زبان هم عوض خواهد شد. اولین چیزی هم که باعث تغییر ذهن می شود گسترده کردن جهان زبانی مان و نقض عادات بر اساس همه جانبه نگری است. اگر راه حل پیدا نمی کنیم همیشه به این معنا نیست که راه حل وجود ندارد. معمولا به این معنا ست که داریم در تحلیل به خطا می رویم. یک پایه مهم خطا رفتن هم این است که فکر کنیم ما اولین و آخرین مردمی هستیم که دچار این مشکلات شده ایم.

نمی خواهم تطویل بدهم. از آن دو نکته فقط یک نکته را گفتم. نکته دوم مربوط است به اینکه ما یک متن را چکونه می فهمیم که می گذارم برای یادداشتی دیگر. اما همین جا در تحکیم این استدلال که اهل زبان باید زایا باشند تا زبان زایا باشد خوب است دو شاهد بیاورم: همان شکسپیر که دکتر باطنی ادعای عجیبی در باره اش کرده است به تنهایی 3000 واژه و تعبیر تازه وارد زبان انگلیسی کرده است. این یعنی چه؟ یعنی زبان را اهل زبان می سازند. و از میان آنها طبعا آن گروه که به زبان بجد می اندیشند یعنی شاعران و نویسندگان و اندیشمندان و دانشمندان. در باره این آخری هم بد نیست به پانویس آخر مقدمه آشوری بر فرهنگ علوم انسانی اش توجه کنید که تکه ای ترجمه است از کتاب سیمون پاتر (Language, Penguen, 1969) :

سر آیزاک نیوتون نخستین کسی بود که centrifugal و centripetal را به کار برد. از قلم نویسندگان دوره نیوتون واژه های بسیار جاری شده است. آمدن colonial, colonization, diplomacy, expenditure, federalism, financial, municipality کار ادموند برک است. کالریج intensify, pessimism, phenomenal را شناساند. جرمی بنتام از خیر جامعه the good of community سخن گفت و ترم commuinty را برای مردم یک کشور به کار برد. همو بود که واژه international را با پوزش خواهی صمیمانه به کار برد! ویلیام ویول همین گونه  بابت واژه هایی چونphysicist و scientist که تا ان روز کسی نشنیده بود پوزش خواست و در کتاب علوم استفرایی نوشت: از آنجا که نمی توانیم physician را برای پرورندگان phyisics به کار بریم ما آنان را physicist نامیده ایم. ما به نامی برای پرورندگان علم در کل نیازمندیم. من می خواهم آنان را scientist بنامم.

می بینید که واژه ها ساخته نیازهایند و برامده از ذهن دانشورانی که آن نیازهای تازه را درک می کنند. زبان یک مجموعه بسته و ایستا نیست تحرک آن به زبان-وران بستگی دارد. در خود فارسی تحولات عظیمی در همین صد ساله به وجود آمده است که ناشی از تلاش کسانی است مانند فروغی و ارانی و طبری و آشوری و آریان پور و حق شناس و ادیب سلطانی و خانلری و شفیعی کدکنی و شاملو و سمیعی و و مقدم و کیا و و پورداود و دوستخواه و شریعتی و سروش و فردید و آل احمد و دیگران و از جمله همین داریوش آشوری. بخشی از این تلاش ها در قالب دهها فرهنگ واژگانی کوچک و بزرگ در موضوعات مختلف منتشر شده اند و امروز واژه سازی به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده است. بی انصافی است که همه اینها را نادیده بگیریم و بگوییم زبان فارسی عقیم است. تازه این فقط در حوزه واژگان است اگر وارد بحث تعابیر بشویم دامنه بحث تعابیر تازه بسیار بسیار وسیعتر است. زبان فارسی یک موجود زنده و زایا ست. هر مشکلی داشته باشد عقیم نیست.  

---------------------------------------------------------
این دو یادداشت هم هر دو از منطق چالشگرانه ای در نقد ارای باطنی بهره برده و خواندنی است:
ایرادهای باطنی به زبان فارسی؛ ایرادهای باطنی به خط فارسی
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست  
June 19, 2008  
حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء  
 

حرف آخرم را همین اول بزنم: دوستان! بر خلاف نظر آقای دکتر باطنی نه زبان فارسی عقیم است و نه خط فارسی باید تغییر کند. این ذهنیت های استادان ما ست که باید تغییر کند اولا و فضای دانشگاهی و علمی ما ست که باید تغییر کند و بهبود یابد ثانیا.

من از دکتر باطنی چیزهای زیادی آموخته ام اما حرفهای تازه اش در مصاحبه با سیروس علی نژاد عزیز بوی کهنگی می دهد. اگر بخواهم به تک تک مواردی که در صحبتهای استاد ناقص و نادرست مطرح شده بپردازم از حوصله این یادداشت وبلاگی بیرون است. در واقع بهتر است بگویم که اختلاف من به عنوان یک دانشجوی زبان و ادبیات فارسی با ایشان مبنایی است (هم در رهیافت اجتماعی و هم علمی) و چون مبنا نادرست است نتایجی که هم گرفته اند قابل پذیرش نیست.

اینکه ایشان از یک طرف زبان فارسی را عقیم بداند به این دلیلی که افعال ساده کم دارد و مشتق سازی اش کمتر از مرکب سازی است یک فرض مخدوش است. اینکه ایشان فکر می کند اگر انگلیسی ها زبان اصلی شکسپیر را نمی فهمند پس سرعت تحولات در جامعه آنها بالا بوده است و ما چون فردوسی را می فهمیم پس در همان هزار سال پیش یا همان حوالی زندگی می کنیم هم فرض بی پایه ای است. اینکه فرضهای زبان روزمره را با زبان علمی درمی آمیزند هم دقت ندارد و رهزنی می کند. اینکه همه توقعات علمی را هم بار زبان می کنند و از فضای دانشگاهی فراموش می کنند نادیده گرفتن همان اصلی است که خود هم در بخش دیگری از صحبت به آن معترف اند: جامعه و زبان با هم مرتبط اند. بدون اینکه دانشمند داشته باشید زبان علمی نمی توانید داشت. اینکه از اصلاح خط ناامید ند و تغییر خط را در آینده ای که برسد مطلوب می بینند هم از پایه بی بنیان است و نوعی بازگشت به حرفها و ادعاهای روشنفکران سطحی نگری است که در اوایل و اواسط قرن گذشته ساده لوحانه فکر می کردند لابد عقبماندگی ما ناشی از خط است و اگر خط مان فرنگی شد خودمان هم فرنگی می شویم! و نیز نادیده گرفتن تجربه های متعدد و ناموفق و بنیادکن تغییر خط در همین حوزه همسایگان ایران است.

استاد باطنی خود می گوید از افعانستان و تاجیکستان چیزی نمی داند اما روا می بنید که حکم کند آن طرفها خبری نیست! خب اگر این وضع استاد باشد وضع دانشجویان خود ناگفته پیداست که به هر نادیده و نادانسته ای حکم دهند. زبان فارسی ایشان هم محدود است به همین زبان تهران. پیداست که استاد زبانشناس ما عمدتا گرفتار دستورزبان هستند و نه لهجه های ایرانی را می شناسند و به حساب می گیرند و نه زبانهای تاجیکی و دری و بدخشی را به چیزی می انگارند. و گرنه حکم نمی دادند که بله فلان مصوت «از فارسی بیرون رفته است». کدام فارسی؟ کسی که تا سمنان نرفته باشد یا با فارسی هرات سر و کار نداشته باشد و اگر سفری به سمرقند نکرده با اهل آن دیار دیدار نکرده باشد چطور می تواند از «فارسی» به طور عام حرف بزند؟ یاد کتابهای سبک شناسی استاد بزرگ بهار و تاریخ زبان استاد بی همتا خانلری می افتم که با وجود همه بزرگی شان چون از ایران فراتر نرفته بودند فکر می کردند بسیاری از خصوصیات متون قدیم در همان قرنهای 5 و 6 مرده است. نمی دانستند که آنسوی مرز، زبان فارسی هنوز بسیاری از همان خصلت ها را حفظ کرده است. این دید ایران محوری استادان قدیم و تهران محوری استادان دوره اخیر بزرگترین مغالطه ها را ایجاد کرده است و ضررش از همه ضررهایی که با تغییر خط بتواند رفع شود بیشتر است.

نگاه ایشان به فارسی زایا هم با آنکه می گویند با فارسی سره میانه ای ندارند از قد و اندازه همان زبان سره فراتر نمی رود و فراموش می کنند که زبان انگلیسی متکی به همه چیزهایی است که از یونانی و لاتین و فرانسوی و آلمانی و عربی و فارسی و کجا و کجا گرفته است و اگر قرار بود فقط به انگلیسی سره متکی باشد نه زبان علمی داشت و نه زبان درست رسانه ای و ادبی و دانشگاهی. هیچ زبانی مطلقا می گویم هیچ زبانی صرفا به صورت تک پایه و ناب نه وجود دارد و نه به صورت تک پایه رشد می کند. این حرفها بازمانده دوره ای است که ملتها در باره نژاد پاک و زبان پاک افسانه سرایی می کردند. زبان مثل تاریخ لایه لایه است و مثل تمدن از هر جا چیزی برگرفته است. زبان تمدنهای کهن مانند ایران هم تو بر تو و جهان وطن است. این مثل این می ماند که بخواهیم عرفان ناب ایرانی نشان دهیم یا یا تاریخ ایران را بدون اقوام و زبانها و مذاهب اش بازنویسی کنیم. هر نوع رشد زبانی هم صرفا با توجه به طبیعت تنوع طلب زبان ممکن است و تک پایه ساختن آن و کوشیدن بیهوده در آن مسیر که مثلا این بهترین راه حل است فقط اتلاف عمر و نسل است.  

استاد مدام شکایت می کند و مدام هم حرف خود را نقض می کند. از یک طرف مدعی سترونی زبان فارسی است و از یک طرف معترف می شود که: «امروز در بسیاری نوشته ها ساختار نحوی زبان رعایت می شود. ترکیبات عربی خیلی کمتر شده است. جملات کوتاه تر شده است. فارسی گرایی، بی آنکه تحمیلی باشد زیادتر شده است. تصنع وجود ندارد و نثر امروزحالتی روان به خود گرفته است.» خب حال اگر از ایشان بپرسیم پس کجای زبان سترون است چه خواهند گفت؟ زبان که فقط کلمات نیست که اگر فرض ناتوانی در واژه سازی را هم بپذیریم عقیم شود. خود ایشان هم می داند و می گوید که کلمه نقش مهمی ندارد اما در حکم به سترونی آن را فراموش می کند. عقیم بودن در واژه سازی هم بی معنا ست وگرنه زبان امروز ما باید مثل زبان سی سال و پنجاه سال پیش می بود. که نیست. چیزهای بسیاری در زبان (روزمره و علمی) تغییر کرده است که از آن جمله است گروههای واژگان. شک دارید یک کتاب دانشگاهی یا یک مجله عمومی 50 سال پیش را بردارید و بخوانید تا تفاوتها در همان صفحه اول خود را نشان دهند. 

یا ایشان به درازی جمله در فارسی اشاره می کند و فراموش می کند که درازی و کوتاهی امری نیست که به فارسی برگردد. مساله این است که دنیا به سوی دیگری رفته است و در همه زبانهای زنده و پرتکاپو زبان سرعت بیشتری یافته و درازنویسی مذموم شده است و از رونق افتاده. وگرنه در انگلیسی تا همین نیمه قرن بیستم هزاران نمونه می شود از درازنفسی و بیهوده درازگویی و جملات دهها کلمه ای بی نقطه نشان داد که هر مخاطبی را به سرگیجه می اندازد. نگاه استاد به تحولات زبان عربی هم از روی دست دیگران است و اطمینان دارم که دست اول نیست. اگر ایشان مستقیم با منابع عربی سر و کار می داشت می دانست که اینکه عربها برای هر کلمه خارجی کلمه عربی دارند افسانه ای است که در ایران رایج است و اینکه همه واژه های خارجی را هم صرف می کنند به طبیعت زبان عربی بر می گردد و نه لزوما برنامه ریزی های زبانی. عربی امروز مشکلات اش از همین نگاه که ایشان دارد کمتر از فارسی نیست. نشناختن این مشکلات اگر برای دانشجو قابل اغماض باشد برای استاد نیست.

نهایت اینکه دیدن عیب خود (کافی است به عنوان دو مقاله و مصاحبه ایشان که هر دو بار منفی دارند دقت کنید) خوب است به شرط اینکه ظرف و بافت بحث هم درست باشد و گرنه نتیجه این می شود که هر چه خاک بر سری است از ما و زبان ما و فرهنگ ما ست و لابد باقی دنیا بهشت بی عیبی است. که این خود عین غربزدگی است.  

-------------------------------------------------------------------------   
نقد من به این دو مطلب بر می گردد که در بی بی سی فارسی منتشر شده است:
خط فارسی را نمی توان اصلاح کرد

فارسی زبانی عقیم

 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست